تبلیغات
من و خودم
من و خودم

آرشیو موضوعی

آرشیو

تو سایتهای دیگه چه خبر؟

Seyed Ali Salehi

تنبور مست

صفحات جانبی

←آمار بازدید وبلاگ

  • کلاً :
  • امروزیها :
  • دیروزیها :

تصمیم کبری


بعد از چند ماه انزوا و کم حوصله بودن توی هفته ای که گذشت برای ادامه مسیر این زندگی زیبا برنامه جدیدی ریختم! مشکلات درون سازمانی و حاصل آن "همان بیکاری عجیب" که همجنان ادامه داره و معلوم نیست این دیوار کج تا کجا خواهد رفت.
به این موضوع فکر می کردم که ما روباتهای انسان نما (مهندسین و مشاورین فنی پروژه های ملی) یه چیزهایی را تو زندگیمون کم داریم و این کمبود بر می گرده به علوم انسانی.
باور جدید بدست آمده انگیزه ای شد تا تصمیم بگیرم به حوزه علوم انسانی سری بزنم. ولی شاید جالب به نظر برسه که تصمیم گرفتم بعد از گذشت سالها دوری از نیکمت درس و دانشگاه مجدد ادامه تحصیل بدم که البته این بار در گروه علوم انسانی و آن هم از اول یعنی از سطح دیپلم نه استفاده از مدارج موجود!
موضوع کاملا جدیه و تصمیم کبری گرفته شده، تو رشته مدیریت جهانگردی دانشگاه آزاد اسلامی ثبت نام کردم و الان هم در حال جمع آوری کتب درسی جوانهای این روزگار هستم. کمی راه برام دشواره چون تا امروز با مطالبی از جمله فلسفه، منطق، روانشاسی، ادبیات تخصصی زبان فارسی، تاریخ و جغرافیای گروه علوم انسانی و ... به شکل کتب درسی ارتباطی نداشتم.
از امروز تا زمان آزمون چهار ماه مفید وقت هست. یعنی کلی زمان که میشه تو این مدت کارهایی کرد کارستان....
شاید چهل سال دوم زندگی پربارتر از چهل سال اول شد

شما به چه زبانی صحبت می کنید؟


چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، با کمی تلاش خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوانده شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند .به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخاونید

پارکومتر !

یک روز دیگر از آذر ماه هم گذشت، یک روز از عمر من کم شد و این بار چقدر خوشحال! نه خوشحال از نزدیکی به ودای دنیا، بل خوشحالی ظاهری از اینکه برای رسیدن به پایان آذر ماه راه زیادی نمانده و یک روز دیگر هم کم شد. خوب تو این فضای ملال آور بیکاری که قبلاً هم از اون یاد شد شاید طبیعی هم باشه که از گذران عمر خوشحال باشم... این خودش یک نوع امید همراه داره که اگر این روزها سریع تر سپری بشه ممکنه جبهه کاری بخش ما هم فعال بشه وبریم درگیر کار بشیم. خسته شدم از هروز اومدن و رفتن و فروختن وقتم. برای همینه که احساس پارکومتر بودن به من دست داده. هر روز پنج و ربع صبح از خونه بزن بیرون بیا تو یک اتاق بشین، خودتو تا پنج عصر یه جوری مشغول کن و حدود شش عصر برس خونه..... من که به این کار میگم فروختن وقت خودم و پارکومتر کنار خیابان هم همین کارو میکنه ولی حداقل یک خاصیت مفید تو کنترل نظم پارک اتومبیل ها داره.

یاد ایام

خوبه که یک وقتهایی برگردیم به قبل و همه آنچه گذشته را مرور کنیم. همه آن خوبی ها، آرامش ها و نا ملایمتی ها و .....

مدتی است که  یاد بروبچه های خوب هنرستان پیام شهید (پیام امید) افتادم. چند وقتی میشه که دلم برای دوستان دوران مدرسه تنگ شده، اونهایی که با رفتنشون اسم مدرسه را از امید به شهید تغییر دادن، اونایی که با امید به آینده یاد دوستای شهیدشون بودن، معلمهای وصف ناشدنی که شخصاً همیشه مدیونشون هستم و اثر تعلیماتشون را بارها و بارها تو مسیر زندگیم حس کردم و همه لحظه های خوب با اونها بودن را ...

دنبال نام و نشونشون هم گشتم، چند تا از دوستان را پیدا کردم و باهاشون تماس گرفتم و چه جالب که این احساس یاد ایام در وجودشون پیدا بود و پنداری منتظر این تماس بودند.

سایت فارغ التحصیلان هنرستان پیام شهید هم پیدا شد ولی هیچ راهی برای ارتباط تکمیلی با اعضای سایت وجود نداشت. مثل اینکه نزدیک ده ماه از آخرین به روز رسانیش گذشته و مدیر سایت به سراغش نیومده و من دیر رسیده بودم! یک بار دیگه خیلی زود، دیر شد.

مثل همیشه امیدوارم به اینکه دوباره این ارتباط برقرار میشه...... امید یکی از درسهای بزرگ معلم های عزیزمه که همیشه همراه خودم دارم.


بیکاری عجیب!

 یادم میاد وقتی در یکی از مقاطع تحصیلی درسم تمام شده بود، تقریباً چهارده روز بیکار بودم تا شغلی برای خودم پیدا کردم و تو این ایام بیکاری حسابی حوصله ام سر رفته بود و قرار نداشتم، تابستانهای ایام مدرسه را کار کرده بودم و بعد از آن هم هیچ وقت بیکار نبودم حتی ایام درس بعد از مدرسه هم همیشه یک شغلی همراه درس داشتم. حالا که سالها از آن موضوع گذشته و برای خودمان سابقه کار به هم زدیم و ادعای مهارت هم داریم بر حسب یک بی اصولی و بی تدبیری سرپرستان بالادستی شرکت نشستیم توی اتاق کارمون و هر روز بیکار میریم و میاییم و همینطوری دارن بهمون حقوق میدن! خلاصه که حسابی بی قرارم و شاید برای همین بی تابی باشه که خودم را با این نوشته ها مشغول کردم. از یه طرف میبینی برای اجرای امور نیاز به دونسته هات دارن ولی کسی نمیبینه (شاید هم مسئولین مرتبط که چند صد کیلومتر اونطرف تر نشستن در جریان این اوضاع نیستند) از طرف دیگه اگه بری خودتو قاطی اموری که از نظر سازمانی در حیطه کاریت نیست کنی ممکنه بهت بگن شما کار خودتو انجام بده (یعنی همینطور بیکار تو اتاقت بشین و هر وقت جبهه های کاری برات باز شد بیا تو میدون). گفتم جبهه کاری، خودم که میدونم با توجه به وضعیت اجرایی کار جلو رو تا چند ماه دیگه بخش من فعال نمیشه، البته اگه این نیاز دنیوی نبود برای اینکه خودمو از کرختی نجات بدم حتماً تغییر شغل میدادم. روح من با یک جا نشستن سازگاری نداره ولی این دفعه خودم نیستم که برای این روح باید تصمیم بگیره.

درباره وبلاگ

در واقع من و خودم یک دفترچه یادداشت شخصی است نه یک وبلاگ با مفهوم متداول آن و مخاطب خاصی ندارد و معرفی مدیر آن لازم به نظر نمی رسد.
اگر بر حسب اتفاق و وب گردی با این صفحه آشنا شدید و بر حسب تمایل خود مطالبی از آن را خواندید فقط کافی است بدانید که من مردی است متولد سال 1348 و تاکنون دفترچه خاطرات و یا یادداشت ایامی برای خود ننوشته و این اولین تجربه اوست و واقعاً نمی داند برای چه شروع کرده! از آنجا که بی حوصله بودن یکی از خصوصیات من است که فقط خودش می داند و خدایش و از این لحظه به بعد هم شما، ممکن است این نوشته ها عمر زیادی پیدا نکنند.

پست الکترونیکی مدیر وبلاگ: manokhodam2@gmail.com
مدیر وبلاگ :
من و خودم

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان